تبليغاتX
مستر متال

مستر متال

متالیکا

Burzum
 

1992 - Burzum
War War
 
This is war
این جنگه

I lie wounded on wintery ground
With hundred of corpses around
Many wounded crawl helplessly around
On the blood red snowy ground

من زخمي بر زمين زمستان زده دراز كشيده ام
به همراه صدها جسد در هر سو
بسياري از زخمي ها درمانده در اطراف سينه خيز مي ورند
بر زمين برفي كه از رنگ خون سرخ شده است

War
جنگ

Cries of the (ha, ha) suffering sound
Cries for help to all their dear moms

فرياد هايي (ها ها) رنج آلود
فریاد زدن برای کمک از همه مادران عزیزشان

War
جنگ

Many hours of music
Many drops of blood
Many shiverings and now I am dead
And still we must never give up

ساعات زیادی با موسیقی
قطرات زیادی از خون
لرزشهای زیاد و حالا من مرده ام
و ما هنوز نبايد تسليم شويم

War
جنگ

____________________________________________________________
 

1991 - Aske
A Lost Forgotten Sad Spirit A Lost Forgotten Sad Spirit
 
The Fire in the Sky is Extinguished Blue Waters no Longer Cry The Dancing of Trees Has Stopped
The Stream of Freshness from Cold Winds Exists no Longer
The Rain Has Stopped to Drip From the Sky
Still Dripping Exists From the Veins of a Nearly Dead Boy
Once There Was Hatred Once There Was Cold
Now There is Only A Dark Stone Tomb With an Altar
An Altar which Serves As a Bed A Bed of Eternal Sleep
The Dreams of the Human in Sleep Are Dreams of Relief A Gate out of Hell Into the Void of Death
Yet Undisturbed The Human Sleep And One Day Will the Grave Be Unlocked And the Soul Must Return to His World
But This Time as A Lost Forgotten Sad Spirit Doomed To Haunt Endlessly

آتش در آسمان خاموش شده و آبهای آبی دیگر گریه نمی کنند.
رقص درختان متوقف شده .
رود خانه بی حرکت از باد سرد دیگر دوامی نخاهد داشت
باران از باریدن از آسمان باز ایستاده است
صدای چکیدن خون کودکی که در این نزدیکی مرده ، خاموش شده
بازهم دشمنی بود باز هم سرما بود
اکنون تنها باقی مانده سنگ قبری سیاه است با یک محراب
محرابی که نقش یک تخت خواب را بازی می کند
رویای مردان در خواب رویای آسودگی است
و دروازه ای به خارج از جهنم و به سوی باطل کردن مرگ
و هنوز خواب مردان مختل نشده که یک روز قبرها بدون قفل خواهند شد
و ارواح به دنیایشان برخواهند گشت
اما در این زمان یک روح فراموش شده به جرم رسیدن به ازل مجازات می شود.
_______________________________________________________________ 

 

1996 - Filosofem
Dunkelheit تاریکی - Dunkelheit
 
 
When night falls
she cloaks the world
in impenetrable darkness
A chill rises
from the soil
and contaminates the air suddenly
life has new meaning
 وقتی سایه شب از راه می رسد
دنیا را در خود می پوشاند
در تاریکی غیر قابل نفوذ
طغیان سرما
از خاک زمین
ناگهان هوا را آلوده می کند
زندگی معنی جدیدی پیدا می کند

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:38 توسط Parshan-SH |



تمام عشق خودم


Green Hell

جهنم سبز

Here in This Place Lies the Key to Your Death

کلید مرگ تو اینجا ، در این محل است  

Touch It , See It

لمسش کن ، نگاهش کن  

Here in This Place Is the Means to Your End

اینجا در این محل ، همه چیز به معنای پایان توست .

Touch It , Feel It , Green Hell! ....

لمسش کن ، احساسش کن ، اینجا جهنم سبز است ! ....

You Did Your Best as Someone Could

تو همه ی تلاشی را که ممکن بود ، کرده ای

I Bet You Never Knew You would

و شرط می بندم که نمی دانستی می توانی

And Did You Run Away From Me ?

و آیا از من گریختی ؟

 I Bet You Thought You Really Could

شرط می بندم که فکر می کردی می توانی

We're Gonna Burn in Hell - Green hell

قرار است در جهنم بسوزیم - جهنم سبز

Like Every Hell But Kind of Green

جهنمی چون جهنمی دیگر ، ولی سبز

Try Let Me Get Back Up There

بگذار به آنجا باز گردم

Feel It Burning in Your Cereal

احساس کن که چگونه غله ات را به آتش می کشد

Throw Your Fuckin' Friends Inside

دوستان لعنتی ات را به داخل این جهنم بینداز

Gotta Fuckin ' Pay and You Must Stay

باید مجازات شوی و در این جهنم بمانی

Connot Refill the Torch of Death

نمی توانی مشعل مرگ را احیا کنی

Hell Is Reigning in Your Blood

این جهنم در خون تو جاری است

Gotta Burn It All , green Hell ...

و همه باید در این جهنم بسوزند .....

جهنم سبز (GREEN HELL) یکی از اشعار پراکنده ی "متالیکا " است و متاسفانه نمی دانم در چه تاریخی متولد شده است، اگر می دانید در قسمت نظرات اعلام کنیدو اگر کسی ان آهنگ رو داره لینکش روواسم بفرسته ممنون


و در آخر میخوام آهنگ جدید هکتور رو با نام روح سوار ممنون میشم اگه نظرتون در رابطه با آهنگم بهم بگید تا بعد در پناه حق

linke ahang(roohe savar):

va in ham ahange rahebe khodai az hemtor:

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 13:15 توسط Parshan-SH |



خوب بازم سلام میکنم به تمام عزیزان

رفقای عزیز این آپم یه جورایی ربطی به متال نداره اما از نظر من متال فقط میخواد اینا رو به آدمیان جاهل این دنیای کسیف بفهمونه یشنهاد میکنم این متن رو تا آخرش بخونید
درپناه حق تعالی بدرود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شايد اين سوال به ذهن خطور كند كه: انسان  امروز چقدر به دين و پيام آسماني نيازمند است؟ به عبارت ديگر : آيا آن نيازهايي كه انسان هاي گذشته را به سوي خدا و دين الهي مي كشاند،همچنان وجود دارد؟
با نگاهي به سرنوشت انسان معاصرو شرايط  كنوني آو ،در ميابيم كه نه تنها آن نياز هاي بنيادين قوي تر و جدي تر از گذشته پا بر جاست ، بلكه انسان امروز به شدت سرگردان است و اگر به خدا و پيام الهي روي نياورد، سر گردانيش شديد تر و خطر ناك تر خواهد شد .
در قرن هاي هفدهم،هجدهم و نوزدهم كه علم پيشرفت خود را آغاز كرد و به سرعت توسعه يافت ،چنين تصور ميشد كه ميتوان با كمك آن به نياز هاي بنيادين پاسخ گفت و دغدغه هاي جدي آدميان را به آرامش دروني و آسايش در زندگي تبديل كرد. اما هرقدر كه علم به پيش رفت و ابزار هاي كار امد و مؤثري را در اختيار انسان قرار داد بر نگراني هاي وي افزوده شد; به گونه اي كه در اواخر قرن بيستم انسان احساس كرد كه سوال هاي بنيادينش همچنان بي پاسخ مانده است.
انسان امروز ميبيند كه آرامش درونيش كاهش يافته ،هدف متعالي زندگي وي گم شده، ظلم و بي عدالتي گسترش يافته ،  دانش و تكنولوژي در خدمت اهداف ضد انساني صاحبان زر و زور قرار گرفته،تروريسم به صورت فردي و دولتي آن جان انسان هاي مظلوم و بيگناه را به راحتي ميربايد ، جهان به دو قطب محروم(باجمعيتي بسيار زياد ) و ثروتمند (با جمعيتي اندك ) تقسيم شده است،سلاح هاي مخرب با قدرت تخريبي فوقالعاده در انبار ها انباشته شده ، انئاع مواد مخدر در شكل ها و اقسام مختلف در دست رس افراد قرار گرفته و فسادهاي گوناگون اخلاقي رواج يافته اند، قاچاق كودكان و فروش آنها در بازار هاي مخفي جهاني براي  استفاده هاي مختلف (از جمله فروش اعضا و استفاده هاي جنسي از آنها ) رونق پيدا كرده و استفاده ي ابزاري از ظاهره زن براي فروش بيشتر كالا هاي تجاري و ثروت اندوزي ثروتمندان،كرامت و منزلت انساني زنان را تنزل داده است.
 اگر از ظاهر تزيين شده ي انسان امروز عبور كنيم وبه واقعيت دروني آن برسيم، رنجبزرگ او را مشاهده ميكنيم . انسان آخر قرن بيستم و اول قرن بيست و يكم ميلادي ، بر خلاف قرن هفدهم و هجدهم ، دريافته است كه علم با همه ي خوبي ها و فايده هايش،به تنهايي نمي تواند اورا از بحران هاي بزرگ رهايي بخشد و به نيازهاي اساسيش پاسخي مناسب دهد .
همين امر،انسان را برانگيخته است كه بارديگر آهسته آهسته به خدا و دين روي آورد و رهايي از سرگرداني را در بازگشت به دين،معنويت و پيتم هاي الهي جست و جو كند.در نتيجه انسان امروز بيش از گذشته به پيام الهي نياز مند است.
___________________
مسيح زنده است اما در زمين نيست
_____ ______ ______ ____
در مورد حضرت عيسي (ع) خوب است بدانيمكه ايشان در مسير دعوت خود با دو مانع و دو گروه مخالف رو برو بود .گروه اول برخي از بزرگان دين يهود بودند كه حضرت عيسي (ع) را پيامبر نميدانستند و با سر سختي با ايشان مبارزه ميكردند .گروه دوم حاكمان بت پرست روم شرقي بودند كه بر سرزمين فلسطين حكومت مي كردند و مانند حاكمان بيشترسرزمين هاي اروپايي بهدين الهي اعتقاد نداشتند .
كار حضرت عيسي (ع) در مبارزه با اين دو گروه به جايي رسيد كه سربازان حاكم براي دستگيري و به شهادت رساندن وي ،تعقيبش كردند و ايشان ناچار شد كه از شهري به شهري و از روستايي به روستايي برود.تا اينكه به همراه تعدادي از يارانش در باغي پنهان شد . در اينجا بود كه يكي از همراهانش به نام (يهوداي اسخريوطي)  به طمع جايزه ي حاكم مخفي گاه حضرت عيسي (ع) را به آنان خبر داد و سربازان حاكم بت پرست به همراه برخي از بزرگان يهود ،شبانه به آن مخفي گاه يورش بردند.
در اين هنگام خداوند حضرت عيسي (ع) را با قدرت لايزال خود از باغ بر آورد و به آسمان ها  برد .سربازان كه از اين عروج خبر نداشتند و اگر كسي هم به آنان خبر ميداد درك باور آن را نداشتند،همان يهوداي خبر چين را كه چهره اي شبيه حضرت (ع) داشت وشباهت او به آن حضرت در آن شب بيشتر شده بود به جاي حضرت عيسي (ع) دست گير كردند و هرچه او عيسي بودن خود را انكار كرد سربازان نپذيرفتند ; زيرا ديگر حضرت عيسي(ع) بر زمين نبود تا متوجه اشتباه خود شوند.يهوداي خبرچين پس ازتحمل شكنجه هاي فراوان به صليب گشيده شد .
يهوديان و بت پرستان و حتي بيشتر ياران پيامبر گمان ميكردند كه او به شهادت رسيده است. البته برخي از ياران بسيار نزديك آن حضرت مانند(برنابا) از عروج ايشان آگاه بودند .
¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬_________________________________________________
قرآن كريم اين اشتباه را يادآوري ميكند و ما را از كشته نشدن حضرت عيسي (ع) آگاه ميسازد و ميفرمايد:
اين سخن آنان (بود) كه ما كشتيم مسيح
عيسي بن مريم رسول خدا را .
حال آنكه نه او را كشتند و نه به صليب كشيدند
بلكه آنان به اشتباه افتاده اند.
و كساني كه در مورد او اختلاف كردند
در اين باره ، هر آينه در شك اند
ونسبت به او علمي ندارند
جز پيروي از ظن و گمان خود.
و يقينا" او را نكشته اند
بلكه خدا اورا به سوي خود بالا برد
و خداوند عزيز و حكيم است.
___________________________
انجيل
نزديك ترين كتاب به قرآن كريم (انجيل)است كه بر حضرت عيسي (ع) نازل شده است.
كتاب انجيلي كه اكنون در دست رس مسيحيان است،خود از چهار انجيل به نام هاي انجيل متي - انجيل مرقس – انجيل لوقا –و- انجيل يوحنا تشكيل شده است. اين انجيل ها به نام نويسندگانشان كه از ياران و پيروان حضرت عيسي بوده اند،مشهورند.
مورخان نوشته اند كه پس از عروج حضرت عيسي (ع) به ملكوت، هيچ اثري از كتاب انجيل در ميانه مردم نبود .پس از مدتي،هر يك از ياران ايشان و شاگردانشان برداشت ها ، خاطرات و الهامات خود را نوشتند و نام انجيل بر آن نهادند. به گونه اي كه ده ها انجيل تاءليف شد. سال ها در ميان مردم انجيل هاي مختلفي وجود داشت تا اينكه حدود دو قرن بعد ، شوراي مركزي مسيحيان چهار انجيل ذكر شده را _علي رغم اختلاف_ انجيل راشتين و انجيل هاي ديگر را دوروغين ناميدند.
در حالي كه انجيل حضرت عيسي (ع) بيش از يكي نبود.
_____________________
شايد نتوان كتابي را در جهان يافت كه در آن به اندازه ي قرآن كريم بر تعقل، تفكر و علم دوستي تاكيد شده باشد . در اين كتاب بيش از 770 بار از علم،280 بار از تذكر و ذكر، 185 بار از گوش دادن و توجه كردن،49 بار از عقل،19 بار از ژرف انديشي و نفقه،18 بار از فكر كردن، 8 بار از تدبركردن،8بار از برهان،132 بار از تبيين،114 بار از حكمت و مشتقات آنها و نيز ده ها كلمه ي ديگر مانند قلم و كتاب كه به تفكر و علم مربوط ميشوند، نام برده شده است .

_______________

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:17 توسط Parshan-SH |


سلام دیگر به رفقای گلم خوب بازم با لایریک اومدم .دوتا لایریک از گروهW.A.S.P  امیدوارم مثل دفعه ی پیش از این لایریک هم خوشتون باد تا بعد بدرود


W.A.S.P Lylics                                            
 

Hellion

Hell-hound, hot leather on your legs

That smokin powder keg You're riding on is hell-bound

And you're the one they claim

Is going down in flames

You're riding Hades' rails

Hellion - The devil's Hellion child

Hellion - will never have to die

Well child, you're sweatin' and you're stoned

That alcohol you downed

Makes you crazy -

All night, you damn the hurt and pain

And drink the devils rain

It's screaming out your name

Hellion - The devil's Hellion child

Hellion - will never have to die

The Gods you worship are steel

At the altar of rock 'n' roll you kneel

A slave who forever rocks

Is chained in the devil's locks

And slain by the bloody axe I wail..

Hellion - The devil's Hellion child

Hellion - will never have to die

"هليون"(منفورجهنمي)

منفورجهنمي - چرم داغ بر روي پاهايت

آن گرد"كشيدني"براي سواري تودرجهنم است

وتوهمان شخصي ؛ كه آنها ادعامي كنند

كه درشعله هاي آتش فروميروي

توبا آن گرد"كشيدني" سوار بر "ريل"(درمسير)جهنم هستي

"هليون" - بچه شياطين ؛ جهنمي

"هليون"- مرگي برايش نخواهدبود

خوب بچه ؛ توغرق درعرق ؛گيج ومنگي

آن الكلي كه سركشيدي – ازتويك ديوانه ساخته

تمام شب ؛ توبردرد وزخم نفرين مي كني

وبارش(باران) شياطين رامي نوشي

وآن(ابليس)دربيرون نام تورا فرياد مي زند

"هليون" - بچه شياطين جهنمي

"هليون"- مرگي برايش نخواهدبود

آن خداياني كه تو مي پرستي همگي ازفلزند(فلزي هستند)

درمحراب "راك ان رول" زانوميزني

يك برده ؛ كسي كه هميشه لرزان

درقفل وبند شيطان اسير

وكشته شده با تبري خونين ؛ مي نالم :

"هليون" بچه شياطين جهنم

"هليون" مرگي برايش نخواهد بود

I Write to claim a lost identity, of me

Ooh - I leave a message for you all

Written here the fear that are my

Destiny you see

Come behold madness you never saw

No love for killer babies

My blood is written on your walls

Oh it's time I leave ya now

My locomotive rages

Oh no you never heard me call

Oh I know you'll hear me now

I feel the rage that brings

The fame of that I need

I've now a face forever more

Living with the fears

That hear those fantasies in me

Come an see sadness you never saw

No love for killer babies

My pain is written on your walls

Oh it's time I leave you now

Mama look what you made me

Your locomotive killer calls

Oh I know you hear me now

Don't wait for me

Don't hate for me

Don't ask of what went wrong

Don't pray for me or wonder why

You've known this all along

I've sinned for you

I envy you

Your pain I'll know

I wanted love, you gave me none

I've come to take you home

Cause I've gone to meet my maker

I'm locomotive man

One killer baby's come to call

Cause I've gone to meet my maker

I am you Loco Man

I'm coming down to take you all

Oh God I'm coming

Read my words I'm coming

I got a gun I'm coming

You won't hear me coming

من مینویسم تا یک هویت گمگشته از خودم را مدعی شوم

آه من برای همگی شما یک پیغام به جا می گذارم

اینجا نگاشته شده است که این سرنوشت من که شما می بینید همان ترس است

بیایید و آن دیوانگی که هرگز ندیده اید تماشا کنید

هیچ عشقی برای عزیزان قاتل وجود ندارد

خون من بر روی دیوارهای شما نوشته شده است

آه اینک زمانی است که من شما را ترک می کنم

لوکوموتیو من غرش می کند

آه نه شما هرگز صدای مرا نشنیدید که صدایتان می کنم(بیایید سوار شوید)

آه اکنون می دانم شما صدای مرا خواهید شنید

من غرشی که برایم شهرتی که به آن نیاز دارم را به ارمغان می آورد احساس می کند

من اکنون چهره ای دارم که تا ابد با ترس هایی خواهد زیست که آن اوهام و خیالات را در وجود من میشنوند

بیایید و اندوهی را که تا کنون ندیده اید ببینید

هیچ عشقی برای عزیزان قاتل وجود ندارد

درد من بر روی دیوارهای شما نوشته شده است

آه اینک زمانی است که من شما را ترک می کنم

مادر ببین چه از من ساخته ای

قاتل غران تو صدایت می کند

آه اکنون می دانم شما صدای مرا خواهید شنید

منتظر من نباشید

متنفر از من نباشید

نپرسید که چه اتفاقی افتاده

برای دعا نکنید یا تعجب نکنید که: چرا؟

شما تمام اینها را می دانسته اید

من به خاطر شماست که گناهکارم

من به تو رشک میبرم

دردت را خواهم دانست

من عشق خواستم اما تو به من هیچ ندادی

من آمده ام تا تو را به خانه باز گردانم

چون من رفته بودم تا تا خالق خویش را ملاقات کنم

من لوکوموتیو ران هستم

یک قاتل آمده تا صدایتان کند

چون من رفته بودم تا تا خالق خویش را ملاقات کنم

من loco man . همان تو هستم

من دارم پایین می آیم تا همه شما را با خود ببرم

آه خداوندا من دارم می آیم

کلماتم را بخوان من دارم می آیم

من مسلح هستم من دارم می آیم

تو صدای آمدنم را نخواهی شنید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:1 توسط Parshan-SH |






ترجمه آهنگ Nymphetamine حوري زيبا از گروه Cradle Of Filth





Lead to the river
Midsummer, I waved
A 'V'' of black swans
On with hope to the grave
All through Red September
With skies fire-paved
I begged you appear
Like a thorn for the holy ones

Cold was my soul
Untold was the pain
I faced when you left me
A rose in the rain
So I swore to the razor
That never, enchained
Would your dark nails of faith

Be pushed through my veins again
Bared on your tomb
I'm a prayer for your loneliness
And would you ever soon
Come above unto me?
For once upon a time
From the binds of your lowliness
I could always find
The right slot for your sacred key

Six feet deep is the incision
In my heart, that barless prison
Discolours all with tunnel vision
Sunsetter
Nymphetamine
Sick and weak from my condition
This lust, a vampyric addiction
To her alone in full submission
None better
Nymphetamine

Nymphetamine, nymphetamine
Nymphetamine girl
Nymphetamine, nymphetamine
My nymphetamine girl
Wracked with your charm
I am circled like prey
Back in the forest
Where whispers persuade
More sugar trails
More white lady laid
Than pillars of salt

Fold to my arms
Hold their mesmeric sway
And dance her to the moon
As we did in those golden days

Christening stars
I remember the way
We were needle and spoon
Mislaid in the burning hay

به سمت رودخانه هدایت کرد
نیمه تابستان من هیجان داشتم
قوهای سیاه
با امیدواری گودالی کندند
سپتامبر همه سراسر خونی
با آتش ساف شد
گدا ها پیدا شدند

یک زندگی ناراحت برای یک روحانی

بی روح بودم
رنج نا گفته
کی تو مرا ترک می کنی
یک گل سرخ در باران
من قسم خوردم به تیغ
هرگز آن را نگه ندارم
شماها در تاریکی میخواستید ایمان بدست بیارید
دوباره فشار به رگهایم آمد
میله ای روی قبرت
من تنها فقط تو را دعا می کنم
هر چه زودتر تو را می خواهم
چه چیز سر من آمده است
فقط برای یک بار دیگر
در اسارت فرومایگی تو هستم
من می توانم همیشه پیدا کنم
راه درست برای تو عبادت است
شش شکاف عمیق برداشت
در قلب من.آن زندان کوچک
برخلاف همه بینا شدند در تونل
غروب آفتاب
حوری زیبا
حالم مریض و ضعیفم
این شهوت یک معتاد خون آشام است
آن زن تنها کاملا تسلیم شد
هیچ کدام بهتر نیست
حوری زیبا
حوری زیبا . حوری زیبا
حوری زیبا
حوری زیبا . حوری زیبا
حوری زیبا
ویران شد با طلسم تو
من همچون شکاری هستم
در جنگل
اینجا وادار به نجوا کرد
به دنبال شیرینی بیشتر
بانو خیلی سفید بود
به سفیدی نمک
دستبند به دستها
در خواب تکانشان داد
و آن زن رو به ماه می رقصید
چنانچه در روز طلایی انجام دادیم
مراسم جشن ستاره ها
من مسیر را میدانم
ما اذیت و قاشق زنی کردیم
در آتش علفهای خشک ناپدید شد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:32 توسط Parshan-SH |


 خوب دوستان یه لایریک توپ از یه گروه ردیف واستون گذاشتم
با اینکه نظرات کمه اما منتظر نظرات تونیم

 

www.Devils-Dancee.blogfa.com
منتظرتون هستم رفقا

 


Band: Dark Trangility
Track: Monchromatic stains
Albom:Damage Done
Years:2002
Genre: Melodic Death

Monchromatic stains
لکه تک رنگ
There is this face in the still water
اين چهره اييه در آب ساکن
I cant remember ever wearing
من نمي تونم بياد بيارم هيشه خسته کننده  بودم
Like fingerprints on your heart
شبيه يه اثر انگشت در قلب تو
Reading out the iast lines of code
در آخرين لحظه قانون آشکار شده
To the untrained bye a secret
چشمات هنوز ياد نگرفتن راز رو نگه دارن
I bled away the last of you
از پهلوت داره خون مياد
Sough trust in shopes of combined results
ايمانت رو در نتايجي که ازش حاصل ميشه جستجو کن
That trickles from a less than solid case
اون کمتر از يه حالت ثابت جاري ميشه
FOught off attacks a hacks of resure faced lust
جنگي جدا از حمله از طرف شهوت دوباره شروع ميشه
Burn the gracing grounds
زيباييت ميسوزه
What will give in first
چرا همون اول تسليم شدي؟
The body or the lash
جسمت يا تازيانه
Monochromatic stains
لکه تک رنگ
Who will cave in first
چه کسي خواستش که اول وارد غار بشه
The leader or the fake
راهنما يا شياد
Monochromatic stains
لکه تک رنگ
This pile of ashes of a soul
اين شمع از خاکستر يه روح
In for mant pokes abound
که خبر مي ده از فراواني
These sickly little fingers
اينا مريض هاي کوچکي هستند
Get away from me
راه بيرون رو براي من پيدا کن
Tread not the path of least restraint
مسيرت رو ادامه بده ( حتي اگه کوچکترين مانع هم سد راهت شد)
Each piece of evidence a lie,alie
هر قسمت دليلي از يه دروغه .يه دروغ
The body ,the face all items in place
جسمم. تمام صورتم براي اين تکه اينجاست
I dont remember a thing
من يه چيزي رو فراموش نمي کنم
A scarfice made to the loss of mind
يه قرباني که تربيت شده به گريز از فکر
fally a mans demise
حماقت يه مرد مرده
Track now the  stains that allow my fall
حالا اثر اون لکه به من سقوط(مردن) من اجازه ميده
Sicking ,the sight of it all
تهوع آوره. تماشاي همه اونها
NEver shal i claim my innocence
من نبايد هرگز ادعاي بي گناهي کنم
I just was not there
من فقط نبايد اينجا باشم
What will give in first
چرا همون اول تسليم شدي؟
The body or the lash
جسمت يا تازيانه
Monochromatic stains
لکه تک رنگ
Who will cave in first
چه کسي خواستش که اول وارد غار بشه
The leader or the fake
چه کسي خواستش که اول وارد غار بشه
Monochromatic stains
لکه تک رنگ

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 17:30 توسط Parshan-SH |


سلام عرضه میدارم خدمت تمامینگ ریفیقای عزیزج
خوب دوستان این وب یه پاک زازی شد و دوبا ره می خواد راه بیفته و در کنارش یه وب دیگه هم دارم که میتونید از اونم استفاده هایی ببرید منتظر کامنتاتون هستم تا بعد....

بدرود
اینم لینک وبلاگ جدیدم

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 19:33 توسط Parshan-SH |



 نا بخشوده

ميگن زندگي سخته . راست ميگن به خدا .خيلي سخته اين روزا هر کي رو ميبيني
ميگه برو بابا دلت خوشه .اينم راست ميگن چون دلا از خوشي درومده
يه جا خوندم که نوشته بود (شايد اين دنيا جهنم دنيايي ديگر باشد) خوب ... اينم راست ميگه اما نه شايد بلکه حتما!!!!!!
ميدوني چرا چون يه جا ديگه خوندم:
انسان خلافکار رو به جايخب تبعيد نميکنند بنابر اين آدم و حوا رو به يک جهنم تبعيد کردن
خوب حالا ميخوام تفسيرشعر بي نظير unforgivenاز گروه مهشره متاليکا رو براتون بزارم که از يکي از وبلاگ هاي دوستان گرفتم .

نگاهي به آهنگ نابخشوده متاليکا

نابخشوده داستان انسان است ، داستان تمام انسانها. در واقع نابخشوده بودن ارتباطي با شرايط اجتماعي و اقتصادي ندارد و بر خلاف تصور عموم رابطه اي با ديدگاه انسان نسبت به زندگي ندارد مطالبي که در اين آهنگ مي بينيم دقيقا مسائلي است که بين تمام انسانها مشترک است.
هر کس اگر به گذشته اش نگاه کند به سادگي مي بيند که چطور در گذر زمان مجبور شده خواست ها و تمايلات خود را تغيير دهد و بعضا برخي از آنها را فراموش کند. انسان ها در توجيه اين تغييرات و يا فراموش کردن ها اعتقادات مذهبي ، اجتماعي ، قومي و يا رسوم و يا حتي منطق را قرار مي دهند و بدين سان اين تغييرات را الزامي و بديهي مي انگارند. در اينجا نمي توان نقش تربيتي والدين را در نظر نگرفت. خانواده ها با توجه به تربيتي که به ارث برده اند کودکان را رام مي کنند که اگر نکردند جامعه اين کار را خواهد کرد. بعد يا انسان رام مي شود يا تنش عصبي حاصل از جدال خواست هاي دروني اش با اجتماع از او يک مجرم مي سازد ، مجرمي که يا به جامعه آسيب مي رساند يا به خودش. اما در هر کدام از اين حالت ها همواره جدالي بي پايان بين خواست هاي واقعي انسان و الگوهاي قراردادي شده جامعه در درون انسان وجود دارد که هرکسي اگر چند لحظه به درونش بنگرد آن نبرد را مي بيند. اين همان رام شدني است که در ابتداي آهنگ به آن اشاره شده است رام شدني که انسان در نهايت به آن تن مي دهد.

درد و خفت هميشگي در واقع اشاره به درد دوري انسان از خواست هاي واقعي اش و خفت حاصل از اجبار به اطاعت کردن است که همواره تا دم مرگ با انسان است.
در دوران نوجواني محروم از آرزوها و تفکرات زير شلاق که همان فشار خانواده و اجتماع است ادامه مي دهد و بعد از رسيدن به دوران جواني يعني دوراني که انسان در اثر اعتماد به نفس بسيار تصور مي کند قادر به انجام دادن هر کار است به خود قول مي دهد که از اين پس آرزوهايش را دنبال کند و خودش براي آينده اش تصميم بگيرد. در حالي که هيچ وقت نتوانسته احساساتش را دنبال کرده و آزاد باشد در واقع هرگز واقعا خودش نبوده است.
آنها که در واقع اشاره به خانواده و جامعه دارد همواره سعي کرده اند تا هستي او که شامل افکار ، احساسات و آرزوهايش هستند را به تاراج ببرند. و در واقع او در نبردي با خانواده و اجتماع در گير شده که قبل شروع اين نبرد بازنده بوده است و او با جگري سوخته و روحي خسته از اين نبرد تنها و در مانده است و در واقع حالا که به ميان سالي گام نهاده گويي ديگر کسي برايش اهميتي قائل نيست زيرا که او تسليم شده و نبردي درکار نيست.
در واقع شاعر زندگي را نبردي بين انسان و شرايط اجتماعي و خانوادگي تشبيه کرده که هدف خانواده و جامعه از اين نبرد خرد کردن انسان تا لحظه تسليم او و پذيرفتن سرنوشتي است که به اصطلاح برايش مقرر بوده است.

 


بعد از اين تسليم به قول شاعر ناشي از زجر خستگي و نااميدي انسان موجودي مي شود که ديگر نمي تواند بجنگد و اصولا احتياجي به جنگ نيز وجود ندارد ، زيرا همين شکست احساس خفتي را در انسان بوجود مي آورد که هر لحظه انسان را ضعيف تر مي کند تا اينکه انسان در ميان سالي در درون به سان پير مرد خسته و رنجوري مي شود که آماده مرگ خفت آور و توام با شکست است. در واقع انسان از نظر شاعر همواره محکوم به ارضا کردن اجتماع يا خانواده يا ديگر نهادهايي است که با آنها ارتباط نزديک دارد و هرگز فرصتي به او داده نمي شود تا بدنبال خواستها و تمايلات خود رفته و خودش باشد. در اواخر آهنگ شاعر اعتراف مي کند که اين در حقيقت داستان زندگي خودش است و در پايان مخاطبين را نيز مفتخر به لقب نابخشوده مي کند و در واقع مي گويد که اين نابخشودگي خاصيت تمامي انسانها است.
در کليپ اين آهنگ نيز دنياي نابخشوده مانند فاضلابي مرطوب است و از همان ابتدا شخصيت هايي که چهره اشان مشخص نيست در حال تصميم گيري براي او هستند اين شخصيت ها همان اجتماع و خانواده و ديگر نهادهاي تاثير گذار در زندگي نابخشوده اند.
در اوايل کليپ نابخشوده با ديواري روبرو است که همان موانع خانوادگي و اجتماعي است وقتي شروع به کندن مي کند تا در نهايت به آزادي برسد. نوجواني بيش نيست اما هنگامي که کندن ديوار تمام مي شود خاک ديوار ساعت را که همانا زمان و يا عمر است مي پوشاند هنگامي که نور حقيقت و رهايي به او مي تابد در مي يابد که راز و کليد رهايي چيزي نيست جز مرگ و مي فهمد که عمرش رو به اتمام است اما با بيان نکردن اين حقيقت به ديگراني که مانند او در راه آزادي خود با زندگي مي جنگند نه تنها به آنها اجازه نمي دهد تا از تونلي که کنده استفاده کنند يا در حقيقت مجبور به کندن تونلي ديگر يا طي کردن راه ديگري نشوند بلکه با اين کليد راه را بر آنها مي بندد و آنها را مجبور مي کند تا مانند خودش اين راه را دوباره طي کرده و عمرشان را به حفر ديوار و مبارزه با سرنوشت صرف کنند و سپس در حالت تسليم و با خفت سر به زمين گذاشته و به انتظار مرگ مي نشيند.
قسمت اول

خون تازه اي به زمين مي پيوندد
و به سرعت رام مي شود
در ميان درد و خفت هميشگي
پسر جوان قوانين زندگي را مي آموزد

در دوراني که اين کودک رشد مي کند
اين پسر شلاق خور کار غلطي انجام داده است
محروم از تمام افکارش
مرد جوان تلاش مي کند و ادامه مي دهد
در اين حال به خود قول مي دهد
که از اين پس کسي آرزوهايش را از او نگيرد

آنچه که احساس کردم
آنچه که درک کردم
هرگز در ظاهرم و اعمالم نشان ندادم
انگار که نبودم
انگار که نديدم
و کسي نيز نخواهد دانست که چه بوده است

آنچه احساس کردم
آنچه که درک کردم
هرگز در ظاهرم و اعمالم نشان ندادم

هرگز آزاد نبودم
هرگز من نبودم
پس من تو را نابخشوده مي خوانم

آنها زندگي اشان را وقف تاراج و غارت
هستي او کرده اند
او همواره سعي کرده که تمام آنها را راضي نگه دارد
و اکنون او اين مرد جگرسوخته است
او در تمامي لحظات زندگي اش
به طور هميشگي جنگيده است
اما او قطعا در اين نبرد پيروز نخواهد شد
و اکنون او مرد خسته رنجور و شکسته اي است
که ديگر اهميتي براي کسي ندارد
در انتها پيرمرد آماده مي شود
تا با خفت وخواري به سوي مرگ برود
آن پيرمرد اينجا من هستم

آنچه که احساس کردم
آنچه که درک کردم
هرگز در ظاهرم و اعمالم نشان ندادم
انگار که نبودم
انگار که نديدم
و کسي نيز نخواهد دانست که چه بوده است

آنچه احساس کردم
آنچه که درک کردم
هرگز در ظاهرم و اعمالم نشان ندادم

هرگز آزاد نبودم
هرگز من نبودم
پس من تو را نابخشوده مي خوانم

تو به من لقب دادي
من نيز به تو لقبي اعطاء مي کنم
پس من تو را نابخشوده مي خوانم


انسان سيب را خورد سيبي که نبايد آن را مي چيد و مي خورد اما اگر نبايد آن را مي خورد اصولا چرا اين ميوه به وجود آمد جواب ساده است تا انسان آن را بخورد.
داستان ما ، آدم و حوا را حتما شنيده ايد. داستاني که در آن انسان از بهشت اخراج شده به زمين تبعيد مي شود. آيا تا بحال شنده ايد که انسان مجرم را به جاي خوب و خوش آب وهوا تبعيد کنند مسلما جوابتان منفي است.
پس زمين جاي بسيار بدي است اما نه فقط از نظر آب و هوا بلکه از لحاظ کيفيت زندگي. آدم و حوا ميليون ها سال است که رفته اند اما انسان ها همچنان در تبعيدند پس انسان هرگز بخشيده نشد او از همان که آفريده شد نابخشوده بود. زيرا خدا مي دانست که او سيب را خواهد خورد پس انسان نابخشوده آفريده شد. نابخشوده زندگي خواهد کرد و طبق تعاليم مذاهب اکثر انسان ها به جهنم خواهند رفت و ديگران نيز حداقل در طول عمر خود جهنم دنيا را خواهند گذراند.
اين يک بحث فلسفي و اعتقادي است که با در نظر گرفتن عقايد مختلف نتايج مختلفي بدست مي آيد که من قصد ندارم در اين ستون به آن بپردازم اما آهنگ نابخشوده گروه متاليکا آهنگ ساده و واضحي نيست که بتوان به سادگي به آن پرداخت. اين آهنگ از نظر تکنيکال چه در مورد انتخاب نت ها هماهنگي کليپ با نت ها و قدرت شعري در سطح بسيار بالايي قرار دارد و بي شک برترين شاهکار گروه متاليکا است شاهکاري که نه اين گروه بلکه گروه هاي ديگر نيز نتوانستند مشابه آن آهنگي بسازند

خوب دوستان متن زيبايي بود من که خيلي تحت تاثير قرار گرفتم پس به اين فکر کنيد که واقعا اگر انسان نابخشود ست زندگي  هم بايد سخت و دشوار باشه همين طور بيهوده و احمقانه
 يعني کي ميرسه که از اين جهنم سبز خلاص بشم حالا هر جا رفتم رفتم

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 20:11 توسط Parshan-SH |






+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:15 توسط Parshan-SH |


پازلهاي احساس

آنچه تحت عنوان هنر موسيقي در جهان شناخته مي شود همواره ذهن افراد بسياري را به خود مشغول کرده و هميشه بعنوان مفهومي غريب و در عين حال بسيار گسترده و بي حد و مرز از آن ياد مي شود. مفهومي که حقيقتاً تأثير گذارترين گونه ي هنر چه از نظر شدت تأثيرگذاري و چه از نظر گستردگي در ميان تمامي انسان هاي دنيا شناخته مي شود.

انسانها به فراخور روحيات و احساسات خود که بخشي ذاتي و بخشي اکتسابي و وابسته به محيط و شرايط زندگي آنهاست، بطور ناخودآگاه به گونه اي از موسيقي گرايش پيدا مي کنند. در اين ميان اکثريت انسانها را افرادي تشکيل مي دهند که موسيقي بعنوان جزئي کمابيش فرعي و غير اساسي در زندگي آنها وجود دارد (هرچند که هيچگاه آن را بطور کامل از امور زندگي خود حذف نمي کنند). اما دسته ديگر انسانهايي هستند که موسيقي جزئي اساسي از زندگي روزمره و گاهاً بلند مدت آنها را تشکيل مي دهد و معمولاً خود را بخشي از يک جريان موسيقيايي چه بعنوان يک شنونده حرفه اي و چه بعنوان يک خالق موسيقي مي دانند.

همانطور که اشاره کردم هرکدام از انسانها متناسب با روحيه و احساسات خود به گونه اي از موسيقي گرايش پيدا مي کنند که اقشار حرفه اي يا نسبتاً حرفه اي اهل موسيقي که در بالا ذکر شد نيز از اين قاعده مستثني نيستند. يکي از اين اقشار، قشر موسيقي متال است که مي توان آن را همانند تمامي اقشار ديگر موسيقي به دو دسته شنوندگان اثر و خالقان اثر تقسيم کرد. اين موسيقي که چيزي حدود 30 سال از عمر آن مي گذرد، هواداران نسبتاً زيادي را در دنيا به خود جلب کرده. موسيقي متال که خود زائيده ي شاخه ي بزرگتري از موسيقي به نام موسيقي راک است، يکي از نتايج مستقيم بحرانهاي اجتماعي در دنيا مي باشد که بصورت يک عکس العمل در دنياي هنر موسيقي بروز کرد. نمونه هاي مشابه چنين عکس العملي را مي توان در هنر نقاشي نيز مشاهده کرد که پيدايش سبکهايي جديدتر نسبت به دوره هاي کلاسيک يا رمانتيک و بسيار عصبي تر و خشن تر از آنها نمونه هايي از چنين عکس العملهايي است. ظهور مکتب ادبي "دادائيسم" در دو دهه اول قرن 20 را نيز مي توان از جمله نتايج اين بحرانهاي اجتماعي و نهيليسم ناشي از آن دانست.

هرچند که خود را بخشي از قشر نسبتاً حرفه اي موسيقي متال مي دانيم، قشري که موسيقي متال جزئي اساسي از زندگي ما است، چه به عنوان يک هوادار و چه بعنوان يک خالق اثر، ولي احتمالاً بارها و بارها براي تمامي شما لحظاتي وجود داشته که به موسيقي اي غير از متال گوش دهيد و يا حتي ترجيح دهيد اصلاً به هيچ گونه اي از موسيقي گوش ندهيد! و در اين لحظه سؤالي که براي ديگران بعنوان ناظران بيروني يا حتي براي خودمان پيش مي آيد اينست که چرا بعنوان يک متال فن يا يک بند فعال در اين سبک، چنين لحظاتي در زندگي ما وجود دارد؟ چطور ممکن است يک هوادار موسيقي متال گاهاً به گونه اي از موسيقي که به ظاهر کاملاً بي ارتباط و بعضاً متضاد با موسيقي مورد علاقه ي اوست گوش کند و از آن لذت ببرد؟ در پاره اي موارد حتي برخي از اين هواداران وجود چنين حالاتي را در مورد خود کاملاً انکار کرده تا شايد بدينوسيله خود را حرفه اي تر يا راديکال تر نشان دهند. وجود چنين تفکري در ميان افراد از طرفي نشان دهنده ي برداشت غلط و آگاهي کم آنها از حقيقت موسيقي و از طرف ديگر برداشت غلط ديگران و ناظران بيروني در همين زمينه است که شايد افراد را مجبور به چنين تظاهري مي کند.

با نگاهي دقيق و منطقي در اين مسئله، متوجه نکته اي بسيار ظريف خواهيم شد. همانطور که اشاره کردم، نوع موسيقي اي که هر انساني بعنوان موسيقي غالب زندگي خود انتخاب مي کند، يا بهتر بگويم : به آن گرايش پيدا مي کند، وابسته به روحيات و احساسات غالب اين افراد است که در اکثر لحظات زندگي با او  همراه بوده و در واقع مي توان آن را "احساسات غالب" يا "روحيات اصلي" يک انسان ناميد. اين احساست غالب بدليل کميت زياد و شدت تأثيرگذاري بالا، افراد را در دسته هاي مختلف روحي و به تبع آن در دسته هاي مختلف موسيقيايي طبقه بندي مي کند و باعث مي شود تا افراد خود را جزئي از يک جريان خاص موسيقيايي بدانند. البته همانطور که در ابتدا ذکر شد، اين روحيات و احساسات در عين ذاتي بودن، به شرايط و محيط زندگي افراد نيز بستگي کامل دارد و همين شرايط زندگي افراد است که موجب مي شود برخي از انسانها برخلاف روحيات و احساسات غالب خود، جزئي از يک جريان موسيقيايي بطور نسبتاً حرفه اي نشوند. احساسات غالب همانطور که از نامش پيداست، عبارتست از احساساتي که در اغلب لحظات زندگي افراد (نه در تمامي لحظات) با آنها همراه است. با توجه به اين تعريف مي بينيم که غير از احساسات غالب، احساسات و حالاتي نيز وجود دارد که در لحظاتي هرچند کوتاهتر يا کمرنگ تر، در زندگي افراد با آنها همراه است و بخشي ديگر از حالات روحي افراد را تشکيل مي دهد. اين احساسات متنوع ديگر، دليل اصلي گرايش افراد به انواع ديگري از موسيقي، غير از موسيقي اصلي و مورد نظر آنهاست. بعبارت ديگر اگر احساسات انسانها را بصورت يک قالب پازل خالي تصور کنيم که داراي اشکال مختلف، متنوع و گاهاً کاملاً نامتشابه باشد، انواع مختلف موسيقي را مي توان بصورت قطعات اين پازل در نظر گرفت که هرکدام مربوط به جايگاه خاص خود مي باشد. در حقيقت انسانها با گوش کردن به انواع مختلف موسيقي در لحظات مختلف، جايگاههاي احساسي پازل مانند خود را تکميل مي کنند و به نوعي کمال روحي و احساسي مي رسند.

همواره افراد زيادي از من در مورد انواع مختلف موسيقي اي که در لحظات مختلف گوش مي کنم سؤالاتي مي پرسند و جالب آنکه اکثراً تصور مي کنند من بعنوان يک بلک متال فن، تمامي زماني را که براي گوش کردن به موسيقي مي گذارم، به بلک متال يا حداکثر به ژانرهاي ديگري از موسيقي متال اختصاص دارد. ولي همانطور که اشاره شد، چنين گونه اي از موسيقي که من خود را بخشي از اين قشر يا جريان مي دانم، مرتبط به احساسات غالب (عمده) شخصي چون من مي شود. در حاليکه احساسات، حالات و روحيات ديگري نيز (هرچند به ميزاني کمتر)، در من وجود دارد که براي ارضاي آنها مسلماً مجبورم به انواع ديگري از موسيقي گوش کنم و در حقيقت اين اشکال مختلف پازل احساس را با قطعات مربوط به آنها پر کنم. بلوزهايي همچون Dire Straits و Chris Rea، که موسيقي ظريف و نامحدود آنها شنونده را در آرامشي بي پايان فرو مي برد. و يا صداي ديوانه وار Leonard Cohen، که با لحن منحصر به فردش هر شنونده اي را مجذوب خود مي کند. Radiohead، با فضاهاي جنون آميز و روان پريشانه خود و صداي غير قابل توصيف Thom Yorke بزرگ، Muse که تجلي موسيقي دوره "باروک" در قالب يک موسيقي راک با ساختاري فوق العاده قدرتمند با صداي Matthew Bellamy که يکي از بزرگترين خواننده هاي حال حاضر موسيقي راک محسوب مي شود و همچنين Tool، A Perfect Cirlce، Portishead، Placebo و Sigur Ros که همگي جزء تأثيرگذارترين بندها در موسيقي Alt. Rock محسوب مي شوند. Anathema که چه بعنوان يک بند Doom Metal و چه بعدها که با تغيير سبک به موسيقي راک گرايش پيدا کرد، با موسيقي فرا افسرده و اشعار بي نظير، انسانهاي بسياري را متأثر و مدهوش خود کرده . همچنين  Deep Purple، Black Sabbath، Queen، Aero Smith، Guns N' Roses، Europe، Nirvana، Scorpions، Uriah Heep، Kansas، King Crimson، Eloy،Camel ، Jane، Rainbow، The Beatles و ... بعنوان غولهاي موسيقي راک در دهه هاي 70 يا 80 که هرکدام داراي شاهکارهايي فراموش نشدني در دنياي موسيقي هستند. همچنين بند تاريخي يا بهتر بگويم: تاريخ ساز Pink Floyd، بعنوان افسانه تکرار نشدني موسيقي راک که موسيقي اعجاز آميز آن، جهاني را متحير کرده. و در کنار همه اينها موسيقي کلاسيک با ابر انسانهايي همچون باخ، موتسارت، بتهوون، ويوالدي، شوپن، شوبرت، ليزت و ... که مخلوقات فناناپذير آنها قرنهاست که اهل موسيقي را مبهوت خود کرده. و يا موسيقي Minimal با مرداني همچون Philip Glass و John Cage.

اين تنوع در گوش کردن به انواع مختلف موسيقي به گونه اي محدود تر در بين ژانرهاي مختلف موسيقي متال نيز ديده مي شود. بندهايي همچون Tiamat، Moon Spell، Dismember، Entombed، Morgoth، Death، Sepultura، Pantera، Overkill، Slayer، Megadeth، Metallica و ... که هرکدام در دوره ها و زمانهايي خاص همواره مورد توجه من بوده و هست. و يا حتي بعضاً بندهايي نيز وجود دارند که شايد موسيقي يا شخصيت گروهي آنها در کل مورد تأييد ما نبوده و حتي کاملاً متضاد با ارزش هاي مورد نظر ما در موسيقي باشد ليکن تک آهنگهايي از اين بندها مورد توجه ما قرار گيرد.

آنچه تا بدينجا مطرح شد بيشتر مرتبط با دسته شنوندگان و مخاطبان موسيقي بود، ليکن همانطور که اشاره شد، اين پازلهاي احساسي در مورد تمامي افراد يک قشر خاص موسيقي اعم از مخاطبان و خالقان اثر صدق مي کند. در مورد هنرمندان فعال در موسيقي نيز حالات مختلف روحي و احساسي منجر به خلق آثار متنوع، مختلف و گاهاً کاملاً متفاوت از يکديگر مي شود. تغييرات بندها در طول دوره ي فعاليتشان در عرصه موسيقي بطور کاملاً واضح نشان دهنده ي همين تغيير حالات است. در مورد بندي همچون Burzum مي بينيم که در سالهاي 97 و 99 دو آلبوم Ambient که کاملاً بي ارتباط با سبک اصلي اين بند، يعني بلک متال است، ارائه مي شود. حتي در تمامي آلبومهاي تا سال 96 اين بند که در سبک بلک متال ساخته شده نيز، همواره 1 ترک Ambient وجود دارد که اين مسئله نشان دهنده ي دو روحيه ي و احساس نسبتاً متفاوت از يک هنرمند مي باشد. يا بندي مانند Immortal که در سالهاي 99، 2000 و 2001 سه آلبوم نسبتاً متفاوت با آلبومهاي قبلي خود ارائه مي کند که کمي ملوديکتر از آثار قبلي گروه است. با کمي دقيق تر شدن در اين مسئله مي بينيم که حتي آهنگهايي در يک سبک مشخص و مربوط به يک بند خاص که داراي حال و هوايي متنوع از يکديگر هستند نيز بخشهايي مختلف و کمي ريزتر در پازلهاي احساسي و مصداقي از قطعات نامتشابه همين پازل است. بعنوان مثال Marduk در آلبوم Opus Nocturne از طرفي ترکي همچون Untrodden Paths و از طرف ديگر ترکي همچون Materialized In Stone را که هر دو ترکهايي در سبک بلک متال هستند، مي سازد که يکي کاملاً پرخاشگرانه و ديگري کاملاً غمگين است. و يا بندي همچون Metallica در آلبوم Master of Puppets، دو ترک کاملاً متفاوت Damage Inc. و Welcome Home را در سبک مشخص Thrash Metal مي سازد که نشان دهنده ي دو حالت روحي کاملاً مختلف و در حقيقت ارضاء کننده ي دو احساس مختلف، حتي براي يک فرد خاص است.

در موارد بسياري نيز احساسات غالب افراد با گذشت زمان و تغيير شرايط روحي که خود وابسته به تغيير شرايط زندگي افراد است، به کلي تغيير مي کند و نمي توان آن را يک تغيير موقتي يا زود گذر دانست که مثال بارز آن تغيير کلي بندي همچون متاليکا از سال 96 به بعد است که بطور کاملاً واضح و مستقيم، نشان دهنده ي تغيير احساس غالب اعضاي اين بند از روحيات پرخاشگرانه ي سالهاي جواني به روحيه ي نسبتاً آرام تر سالهاي بعدي زندگي آنهاست. و يا بعنوان مثالي ريزبينانه تر و موشکافانه تر مي بينيم که آمادئوس موتسارت در قرن 18 ميلادي، با تغيير شرايط زندگي و چالش هاي روحي شديد اين فرد، آهنگهاي ساخته شده ي او نيز فضايي تاريکتر، غمگين تر و رعب آور به خود مي گيرد. 

با توجه به مطالب ذکر شده در بالا مي بينيم که موسيقي هاي مختلف مورد توجه يک فرد هر کدام ارضاء کننده قسمتي از نيازهاي روحي وي بوده و ساختار به ظاهر متفاوت يا حتي متضاد آنها نمي تواند دليلي بر رد هيچکدام از آنها باشد. در مواقعي که نياز به تخليه ي انرژي داريم، به موسيقي اي مهيج، در لحظات خستگي روحي به موسيقي اي با تم هاي نسبتاً آرام تر، و در لحظاتي که شايد خستگي و ناراحتي هاي روحي بيش از حد و به صورتي مفرط در ما ايجاد مي شود، حتي شايد سکوت را به تمامي انواع موسيقي ترجيح دهيم. که اين سکوت نيز خود قطعه اي از پازل احساسي ما را تشکيل مي دهد.

و موسيقي بلک متال در عين ساختار به ظاهر ساده و غير پيچيده و حتي به ادعاي برخي، فاقد ارزش موسيقيايي خود، از نظر من بعنوان يکي از عجيب ترين انواع موسيقي هاي خلق شده در دنيا، نه تنها بعنوان شاخه اي از موسيقي متال، بلکه بعنوان گونه اي از کل موسيقي محسوب مي شود که با ترکيب فضاهاي به غايت خشن، هولناک و غمگين، توانست احساس غالب انسانهاي با چنين روحياتي را اغنا کند و بعنوان قطعه ي اصلي پازل احساس انسانهايي خاص قرار گيرد. انسانهاي غمگيني که از فرط نفرت، به ترس پناه مي برند.

فراموش نکنيم که موسيقي براي انسانهايي همچون ما بعنوان مرهمي است براي دردهايمان. مرهمي است عاجز از درمان واقعي دردها، ولي پناهگاهي است موقتي براي فرار از دنياي حقيقي، افيوني است براي فراموش کردن آنچه بر ما آمده است و لحظاتي است مجازي براي ورود به دنيايي غير از آنچه در واقعيت وجود دارد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:34 توسط Parshan-SH |


                         


                                                                     
    

دانستنی های متال؟!؟!

بیوگرافی گروهای متال!؟!؟

گالری تصاویر!!!!؟

گالری دانلود!؟؟!

متون و معانی اشعار متال؟؟؟!!

بپرس و جواب بگیر؟!؟!

فهرست وبلاگهای متال!!

دانستنی های گیتار؟؟؟؟!!!!
از دوستان ممنون می شم اگه در رابطه با گزینه های ذکر شده :مطلبی/آهنگی/اخباری/یا هر چیزی دارند از ما دریق نکند

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 19:7 توسط Parshan-SH |


***** JavaScript Codes *تتغ


Javascripts


*جستجوگر *ر سك *عپ ز New Page 2

Use Advanced Search

*msn JavaScript Codes *رنگ

Top Java Script in کدهای جاوا اسکریپت *ترك *همپ *رسك2 *تدم *****